یک جومرام ومعرفت درکار ِما نیست
در مریم ازلطف خدا چندین نشانیست
درراه ِدرس وشعرکارش دل ستانیست
چون هرمعلم عاشق درس است ودانش
ازپیش میدانم که این عشقش نهانیست
معشوق دل ازاوستانده غم نشانده
شک دارم این معشوق فکرش زندگانیست
هرکس که در فصل بهارازعشق لرزید
احساس ِ خوش دارد نمی داند که آنیست
چون دربهارازعطر ِگل مستیم وسرخوش
عاشق شدن پیدا که از بی همزبانیست
شاید ندانی غم که بر دل می نشیند
زردی به رُخ آرد نشان ازنا توانیست
عاشق شدن آسان ترین کارست اما
با دوستت دارم همیشه مهربانیست
آنکس که ازروی هوس پرپر کند گُل
با ید بداند فارغ از خشم ِخدا نیست
هر کس که با غم آشنا کرد این گـُلم را
دردی به جان گیرد که تن ازاو رها نیست
من مانده ام آخر چرا دربستر ِعشق
یک جومرام ومعرفت درکار ِما نیست
درکار عشق و عاشقی مهر است مانا
بر هیچیک از عاشقان حیلت روا نیست
این غزل به دوست شاعرودخترگلم خانم مریم وزیری(تیماء)تقدیم شد
